دست عشق"
دلم میخواست: عشقم را نمی کشتند
صفای ارزویم را – که چون خورشید تابان بود – می دیدند
چنین از شاخسار هستیم اسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند
به باد نامرادی ها نمی دادند
به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند
چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند
دلم می خواست:یکبار دگر او را کنار خویش می دیدم
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم
دلم یکبار دیگر – همچو دیدار نخستین –
پیش پایش دست و پا میزد
شراب اولین لبخند در جام وجودم های وهو می کرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو میکرد
دلم می خواست:دست عشق – چون روز نخستین –
هستی ام را زیر و رو میکرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:33 توسط میرزایی
|